تبليغاتX
بزرگترین مرکز تفریحی سرگرمی رودبار -
پيش بيني مسابقات فوتبال در سايت برد 90


<-ArchiveTitle->

موضوعات

فایر فوکس

بازی های کامپیوتری

عکس های جدید

موزیک آنلاین

آبدیت آنتی ویروس

مطالب جالب

آهنگ های فارسی

سرویس های اس ام اس در ایران

دعوت نامه رایگان

کد تقلب بازی های کامپیوتری

آپلود رایگان

ارسال اس ام اس رایگان

آهنگ زنگ موبایل

آهنگ های بندری

کسب درآمد از اینترنت

عناوين مطالب وبلاگ

لينک دوستان

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

مجموعه موسيقي سنتي 3

بانك اطلاعات هتل

مجموعه ابزارهاي مالتي مديا به همراه راهنماي فارسي

ترفندهاي گوشيهاي نوكيا

نرم افزار ارسالsms تبليغاتي از گوشي شما

مجموعه كامل ويندوز ويستا

Windows 7 Final

هزارنكته تعميراتي موبايل

موبايل و شگردها(تعميركار حرفه اي موبايل)

نويسندگان


درباره وبلاگ





پيوند هاي روزانه

جدیدترین فیلم ها

بهترین برنامه های کاربردی

عکس های رودبار

فروتل ( فروشگاه اینترنتی )

یادداشت های یک دبیر ریاضی

دانلود جدیدترین های سینما

بیا ببین چه خبره؟

تمام پيوند هاي روزانه

امکانات وب


عضويت در خبرنامه
   نام :

ايميل :

نظرسنجي
نظرتون درباره این وبلاگ چیه؟
مطالبش کمه
سایت های جدید معرفی کنین
درشو تخته کنین
عالیه
دانلود برنامه بذارین
 



آمار بازديد

بازدید امروز : 43
بازدید دیروز : 47‍
بازدید کل : 12208
تعداد پست ها : 34
تعداد لینک لینکدوني : 9
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1

» کاربر: Admin
b1fwylf3ptip1c1l66t.gif
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools


داستان آموزنده و جالب پیرمرد و الاغ

جذاب ترین گروه ایرانی | WarningTM.ORG


کشاورزی الاغ  پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد.کشاورزهر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد، پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا  تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنندتا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

برای مطالعه  کامل این داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.



ادامه مطلب


داستان های آموزنده , پیرمرد و الاغ , جدیدترین داستان ها

نوشته شده توسط در 1388/12/20

نظر دهيد



ساعت مچی

  http://aksbaz.persiangig.com/image/1388/3Shahrivar/Tarahi_Saat/Www.AKSBAZ.IR-coolwatches%20(5).JPG
مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟
پیرمرد: معلومه که نه!
- چرا آقا... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟!
- یه چیزایی کم میشه و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟!
- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟
- خوب... آره امکان داره

برای مطالعه ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید.



ادامه مطلب


نوشته شده توسط در 1388/11/24

نظر دهيد



هیزم شکن

http://www.eggpeeling.com/images/axe.jpg


روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.

برای مطالعه کامل داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید.



ادامه مطلب


هیزم شکن _ صداقت _ نتایج

نوشته شده توسط در 1388/11/22

نظر (2)



شارژ موبایل با برگ درخت انجیر هندی

anjir


مطلب این است که می توان باتری موبایل را با اتصال پایانه های آن به برگ نوعی درخت به نام ((peepal)) یا ((انجیر

هندی)) شارژ کرد. البته هنوز دلیل علمی برای چنین فرآیندی شناخته نشده است. 

روش کار : ۱- در حالی که موبایل شما در حالت Battery Low قرار دارد درب باتری موبایل را باز کرده و باتری را خارج کنید.

۲- پایانه های فلزی آن را با پارچه ای نرم کاملا تمیز کنید. ۳- دو یا سه عدد برگ درخت انجیر هندی!! (شاید با درخت

انجیر خودمان هم کار کند…) را به این پایانه ها اتصال دهید. به گونه ای که نوک انتهای برگ مطابق شکل با ترمینال های

باتری تماس داشته باشد. ۴- برگ ها را به مدت ۲ دقیقه در این حال نگه دارید. به گفته ی عده ای که این کار را آزمایش

کرده اند اگر اکنون باتری را در موبایل خود قرار دهید شارژ آن مقدار زیادی پر شده است. و هر چه مدت زمان اتصال برگ به

ترمینال های باتری را افزایش دهید باتری بیشتر شارژ می شود.




شارژ باطری موبایل _ برگ انجیر هندی

نوشته شده توسط در 1388/10/23

نظر دهيد



پسر کشاورز
http://www.chinadaily.com.cn/china/2006-03/26/xin_500303261010085239224.jpg

سال ها پیش کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.

يك روز، در حالي كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقي در آن نزديكي صداي درخواست كمك را شنید، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دوید...

پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي زد و تلاش مي كرد تا خودش را آزاد كند.

برای مطالعه کامل داستان به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب


داستان جالب _ کشاورز

نوشته شده توسط در 1388/8/29

نظر دهيد




Powered By mahblog.com Copyright © 2010-2011by solayman karimi This Themplate By قالب ساز ماه بلاگ